'گربه' در تهران همین روزها
ایمان علیزاده
در عالم ادبیات به تازگی رمانی در خارج از ایران منتشر شده به نام "گربه". هوشنگ اسدی نویسنده این اثر که در قالب یک داستان – فیملنامه است، می گوید که گربه بچه تهران است، اما در اروپا متولد شده.
نام این رمان "گربه"، به روشنی اشاره ای است به کشور ایران، همان گربه معروف جغرافیا، قصه هم به تمام و کمال مربوط به رویدادهایی است که در همین چند سال اخیر در ایران می گذرد. زمان وقوع رخدادها دوران انتخابات دور دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی است.
نام این رمان "گربه"، به روشنی اشاره ای است به کشور ایران، همان گربه معروف جغرافیا، قصه هم به تمام و کمال مربوط به رویدادهایی است که در همین چند سال اخیر در ایران می گذرد. زمان وقوع رخدادها دوران انتخابات دور دوم ریاست جمهوری محمد خاتمی است.
راوی داستان یک روزنامه نگار قدیمی است که که با "آبی" همسرش که بازیگر مشهوری است، در گرماگرم فضای انتخاباتی درگیر ماجرایی می شوند که سرانجام آن زندان و سنگسار است.
در اطراف این دو شخصیت اصلی رمان، رد شخصیت های شناخته شده سیاسی و هنری را بی آن که نامشان ذکر شود، می توان به خوبی دید. از محمد خاتمی گرفته تا بازیگران سینمای ایران.
هوشنگ اسدی، روزنامه نگار و منتقدی است که چند سالی است در پاریس زندگی می کند . او زمانی در ایران مجله "گزارش فیلم" را منتشر می کرد. خود می گوید که رمان بر اساس واقعیات یک دوره تاریخی بنا شده و شخصیت ها یا واقعی هستند و یا تا حدود بسیاری از شخصیت های واقعی وام گرفته شده اند.
این بخشی از" گربه" است:
ـ نیستی؟ کجایی؟
صدا در تاریکی شنیده میشود.
ـ آهای مرد حسابی... بیرونی؟ تویی؟ خوابی؟ بیداری؟
ناگهان همه جا روشن میشود و آبی که در را باز میکند و وارد اتاقی میشود غرق نور و پر از کتاب. پنجرههای بلند که پردههای متقالشان باز است، باغها و کوه را در قاب دارند. آبی مرد را میبیند که سرش روی میز قرار دارد و خوابش برده است. میز کار پر است از یادداشت و نوشته. روی زمین مقدار زیادی کاغذ مچاله شده دیده می شود. روی صفحه کامپیوتر عکس زن برهنهای دیده میشود. آبی داد میزند.
ـ باز چسبیدی به کامپیوتر که خوابت برد، یا خودتو زدی به خواب؟
راوی از خواب میپرد. چشمهایش را میمالد.
ـ چه خوابی رفتم، چه خواب عجیبی دیدم.
نگاهش به مونیتور میافتد. با عجله صفحه را میبندد. ماهیهای سرخ میآیند که در آبی بیکران شناورند. آبی به طرف او میآید.
ـ تو بیداری هم عجایب کم نیست. ببین تو این کارتو میشناسی؟
ـ صبر کن چشمم را پیدا کنم
رمان گرچه وام دار ادبیات است ، اما ساختاری کاملا سینمایی دارد و به راحتی می شود خیلی جاها دید که نویسنده از تقطیع های سینمایی و حتی نماهای دور و نزدیک برای پیش بردن قصه استفاده کرده است.
در پایان قصه ، خواننده متوجه می شود که در واقع آنچه خوانده یک فیلمنامه است . بهمن مقصودلو فیلمساز و تهیه کننده فیلم که اکنون در نیویورک فعالیت می کند، گربه را دارای یک ساختار دراماتیک خوب و به یاد ماندنی در ادبیات ایران می داند.با این حال او تاکید می کند که رمان یک دست نیست و برخی موارد لحنی شعار زده می یابد.
خواننده "گربه" در این اثر با انبوه گفت و گوهایی رو به رو می شود که هر کدام نشان دهنده طرز فکر شخصیت های مختلف است. از لحن برادران حزب اللهی گرفته تا اصطلاحات جوان ها و نوجوان های امروزی . این جملات کلید شناخت شخصیت های داستان هستند.
گربه را نشر باران در سوئد منتشر کرده و قاعدتا باید این اثررا در چارچوب ادبیات مهاجرت بررسی کرد. اما هوشنگ اسدی می گوید گربه رمانی است که ربطی به خارج ندارد، نه رمان مهاجرت است و نه درباره مهاجرت .
اما مشکل اصلی کتاب هایی که در خارج منتشر می شوند، آن است که امکان دسترسی به آنها برای مخاطب اندک است. در "خارج" که مشکلات فنی و مالی توزیع دست ناشران را می بندد و در "داخل" هم که امکان توزیع این کتاب ها وجود ندارد.
