تبليغاتX
گربه -
همه چیز درباره رمان گربه نوشته هوشنگ اسدی

 

سنگسار نه

 

6 خرداد 1386

بچه گربه به خانه های ایرانی راه یافته و مکالمه با آنها را آغاز کرده است. این نامه رادیروز با پست الکترونیکی از شکوه میرزادگی گرفته ام. درست سی و پنج سال است او راندیده ام. روزی دیدمش برای چند دقیقه که دست نویس اولین قصه های مرا خوانده بود. خسرو گلسرخی قصه ها رابرایش برده بود. شکوه خوانده بود و د رآن دیدا رکوتاه در " تونل زمان" کیهان قرار دیدار گذاشتیم. اما بعد انها را در ماجرای معروف گلسرخی گرفتند. شکوه ، گمانم بعد از آزادی به کیهان نیامد و یا من ندیدمش. و انقلابی که می خواستیم آزادمان کند، ما را آواره سراسر جهان کرد. و حالا گربه ، خاطره دور را دوباره زنده کرده است. این بار تلفنی صحبت می کنیم. نامه کوتاهش را خوانده ام و حرف می زنیم.

د رپاریس شب بارانی فروافتاده و در واشنگتن صبح آفتابی بر آمده است. به اندازه روز وشب هم از جدائیم، اما انگارکه هنوز توی تونل زمان کیهان گپ می زنیم. می گوید: " ندیده است مردی شرقی با شوری این چنین در باره زنش حرف بزند."  شکوه اولین کسی است که به نقش" سانی" توجه کرده.

 می گویم :" پسرک الان زیر پای نوشا به خوابیده است." و می فهمم شکوه هم سگ دارد.  شکوه  دوست دارد که آبی سنگسار نمی شد. و به من می گوید:" تلخی و نا امیدی د رنوشته هایت می بینم."

راست می گوید.

این نامه کوتاه شکوه است.

 

***

 

 ديشب ساعت دو و نيم بعداز نيمه شب "گربه"  را تمام کردم. از کتاب های نوشتاری معمولا شبی ده پانزده صفحه بيشتر نمی توانم بخوانم  آن هم معمولا پس از ساعت دوازده شب، پاسارگاد برایم وقتی بيش از اين نگذاشته است.

کتاب شما را اما در نه شب تمام کردم. راحت و بی تعارف و بی اغراق بگويم کاری فوق العاده است. نمی دانم اين کار چندم شما است و چند رمان يا مجموعه قصه داريد  ولی اين اگر تنها رمان تان هم باشد يا تنها کتاب تان باز بی ترديد نام تان در ليست سازندگان ادبيات خوب معاصر ما ثبت خواهد شد. خيلی حرف ها درباره اش دارم،، چند نظر و پيشنهاد هم دارم که فکر می کنم گفتنش  به درد قبل از انتشار می خورد و نه حالا و همين طور فکر می کنم که کاش کتاب در صفحه دويست و نود و پنج تمام می شد. و اين ها هم در ارتباط با سليقه ام  (که صرفا سليقه است) و هم از نظر ساختمان قصه گربه است  که حتما درباره اش با شما صحبت خواهم کرد.

مرسی که به من شانس خواندن کتابی را داديد که با همه ی تلخی دارای پنجره هايي روشن است. پنجره هايي که از آن می شود جهان عجيب و رنگارنگی را ديد که متعلق به بخشی از تاريخ سياه سرزمين من است. شما اين تاريخ را در ظرف ادبياتی ريخته ايد که  خالی از شعار و جهت گيری های عقيدتی است و اين کار آسانی نيست

 

نوشته شده توسط هوشنگ اسدی در ساعت 11:17 | لینک  |